به نام خداوند ایران زمین
چندي است كه مشكلات باعث شدند كه از وب نويسي مرا دور بدارند.در اين راه بيشترين كمك را به من دوست عزيز و ارجمندم آقاي مصطفي ميرزايي زحمات زيادي كشيده اند و عمده انتقال نوشته هايم را با فعاليت در وبلاگ انجمن نويسندگان جوان ملاير به عهده گرفته اند.
با پوزش از كليه ي اساتيد شعر تنوعي دادم و چندي از اشعار قديمي ام را كه بيشتر به دل نوشته شباهت دارند را تقديم شما عزيزان جان مي كنم .اميد دارم نظرهايتان در مورد كارها از بنده حقير دريغ ننماييد .
نامشان زمزمه نيمه شب مستان باد
تا نگويند كه از ياد فراموشانند (م. سرشك )
يا حق
....................................................................................................................
معشوقه ام
در كوچه ي خيال پيچيد
ليكن من
تا آخر خيابان عشق را رفتم
آدينه ي 28 /2 / 1386
.............................................................................
راز نگاه :
نگاه من در نگاه تو ضرب شد
نگاه ما به توان دو شد
ولي نميدانم چرا ؟
جذر نگاه ما
نگاه غريبه اي بر اين عشق بي حاصل بود .
7 /3 / 1386
....................................................................................................................
تصوير تو در آينه معلوم نشد
تصوير من در شيشه تنها بود ،
تصوير ما روي آب همديگر را بوسيد
ولي حيف
آب راكد شد .
.................................................................................................................
دخترك النگوي پلاستيكي اش را به
پدر داد
و گفت:
پدر برو ولي وقتي برگشتي محبت را پشت در خانه
تنها نگذار
............................................................................
تقديم به استادم آقاي عليرضا روزبهاني
چشمهايت را بگشا
و بر غريبي مان گريه كن
زيرا
من چشمهايم را براي غربتت دادم .
شايد تو هم
چشم نداشته باشي
كه براي من گريه نميكني ؟
25/2/1386
........................................................................................
باغ آفتاب:
فردا كه به باغ رفتي
به گلهاي من نيز سر بزن
چرا كه چندين وقت است
آنها سيراب نشده اند
و روي آفتاب را نديده اند .
اگر آفتاب را ديدي ، به او بگو
هر روز در آب به تو سنگ ميزنم
تا مغرور نشوي و فردا بيايي
.......................................................................................
عكاس هميشه دوربينش همراهش است،
نويسنده قلمش ،
پيرمرد عصايش ،
ولي اين عاشق بيچاره
از همراه داشتن يادت هم مي هراسد
خرداد 1386
......................................................................................
تقديم به برادر عزيزم مصطفي ميرزايي
گزيدن يكي از تو كم است
گزيدن همه نا ممكن ،
اي كاش
در اين كنكور
من براي تو قبول شوم ،
نجوايي از خاك برخواست :
(( نا ممكن ها روزي ممكن ميشوند .))
خرداد 1386
........................................................................
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 2:11 توسط علی رضایی
|


يكروز كه من نبودم تخت جمشيد را غارت كردند
اكبر اكسير از معدود اديباني است كه به دور از پايتخت و پايتخت نشينان مغرور شهرتي فراخور كسب كرده و به حق شهرتي واقعي و ماندگار است. در كسب شهرت و شناخت سبك شعري و نو آوري اكسير بي شك موثرترين كار را روزنامه ي وزين اطلاعات انجام داده است.
خوب خاطرم هست در يكي ار روزهاي زمستان سال 1385 كه در ضميمه اطلاعات مقاله ي مفصلي در باره ي شعر طنز و فرا نو از قلم استاد بزرگ و بي بديل ، بهاء الدين خرمشاهي نوشته شده بود كه در آن به طور مفصل به نقد شعر اكبر اكسيرپرداخته شده بود . اين اولين آشنايي من با شعر اكسير بود . جمله اي از آن مقاله مرا مجذوب خود كرد
" (( بي شك اكبر اكسير ، پدر شعر فرانو در ايران است )) "
كتاب اول آقاي اكسير – شعر فرانو - (( بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز )) چندان شهرتي پيدا نكرد. ولي كتاب دوم-(( زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند )) با اقبال عمومي مواجه شد و توانست جايزه ي كتاب سال طنز حوزه ي هنري و منتخب كتاب سال جمهوري اسلامي را در سال 1385دريافت نمايد.
او ميدانست كه مردم ايران ديگر وقت و حوصله ي خواندن قصايد و مثنوي را كمتر دارند و در مشكلات غرق هستند ولي لحظه اي را ميخواهند كه در پس لبخندي به تفكري عميق فرو بروند. به شعر (( در پادگان )) از مجموعه ي – ((زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند )) توجه فرماييد:
- مواظب وسايلتون باشيد
من بودم و جمشيد و يك پادگان چشم قربان
از سلماني كه برگشتيم ، سرباز شديم .
در تخت هاي دو طرفه ، خوابهاي مشترك ديديم.
يكروز كه من نبودم ،
تخت جمشيد را غارت كرده بودند .
از نظر اين حقير يكي از بهترين و ارزنده ترين شعر هاي آقاي اكسير، ((در پادگان )) است . برجسته ترين عناصردر اين شعر تامل ملي و اجتماعي و دغدغه هاي مشترك جوانان است. ايهام قسمت آخر ،حس ملي گرايي را بر مي انگيزد . بي اختيار دادگاه خسرو گلسرخي ، ملي كردن نفت توسط مصدق و كتيبه صلح كوروش كبير براي ما زنده ميشود.مجموعه ي ديگري از اكسير توسط انتشارات مرواريد به تازگي چاپ شده ، نام اين مجموعه (( پسته ي لال ، سكوت دندان شكن است ))اكسير در اين مجموعه كه بر روي جلد آن عنوان شعر طنز جلب توجه مي كند ، 64 شعر را گرد آورده است .
اكسير بر اين باور است كه شعر بايد داراي پوسته اي براي عوام مردم و هسته اي براي خواص داشته باشد.
(( توجه )) نمونه اي از شعر اين مجموعه است .
لطفن به گيرنده هاي خود دست نزنيد
فرستنده اشكالي ندارد
تلوزيونتان رنگي هم كه باشد
كلاغ ها ،
سياه و سفيد پخش ميشوند.
* * *

مختصري از زندگي اكبر اكسير
اكسير در 4 اسپند ماه 1332 در محله ي آبروان شهر مرزي و زيباي آستارا چشم به جهان گشود و تا زمان بازنشستگي با مدرك ليسانس ادبيات پارسي دبير دبيرستانها ي آستارا بود و هم اكنون در اين شهر سكونت دارد .
اولين شعرش در سال 1347 در يكي از نشريات وقت چاپ شد كه به قول خودش
" (( چون تمام نسخه هاي آن نشريه را خريدم كسي از چاپ آن مطلع نشد ))"
او در كنار شعر ، نقد ، روزنامه نگاري و طراحي آرم را هم پي گرفت. شعر را تا سال 1372 ، با چاپ اولين مجموعه اش در سال 1361 (( در سوگ سپيداران )) ادامه داد و از سال 1372 تا 1382 به مطالعه و تحقيق روي آورد و سكوت شعري خود خواسته را اختيار كرد .
در سال 1382 ، با مجموعه ي شعر (( بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز )) به دنياي شعر بازگشت.و همان سال مجموعه ي شعر (( زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند )) به علاقمندان شعر فرانو عرضه كرد و آنان را با نوع ديگري از شعر طنز آشنا ساخت .
او با معرفي شعر (( فرانو )) با شعر شويي و شعر كليشه اي و تكراري مواجهه نمود و با طرد دوم شخص مفرد مونث از شعر ، توجه به اشياء و محيط زيست و ميراث فرهنگي را در شعر امروز به چالش كشاند و به زبان مردم از درد مردم سخن گفت . هم اكنون از اكسير در ويژه نامه ي (( ادب و هنر )) روزهاي پنجشنبه ي اطلاعات بررسي كتاب هاي طنز و مقالاتي پيرامون شعر فرانو چاپ ميشود.
منابع و ماخذ :
· روزنامه اطلاعات 24/بهمن /1385
· روزنامه اطلاعات 30/خرداد/1387
· روزنامه اطلاعات 20 / تير / 1387
· بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز-اكبر اكسير – نيم نگاه 1382
· زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند – اكبر اكسير-ابتكار نو 1385
· پسته لال سكوت دندان شكن است –اكبر اكسير-مرواريد 1387
علي رضايي – تيرماه – 1387
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 2:17 توسط علی رضایی
|

|